تبليغاتX
..:پایگاه اطلاع رسانی یوز:..
صفحه نخست | آرشيو مطالب | پروفایل مدیر English / العربیة / French
Translate This Page To English
تبدیل هذه الصفحة إلی لسان العربیة
Traduire cette page en français
اندازه قلم: گ گ گ
:تغییر رنگ
از این قسمت می توانید رنگ این صفحه را سفارشی سازی نمایید. تنها بر روی رنگ مورد علاقه ی خود کلیک کنید.



  • سر دفتر
  • اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
  • صندوق پیام ها
  • صندوق پیام های پایگاه محلی برای نظرات کلی شما پیرامون پایگاه با نمایش عمومی
  • آخرین مطالب
  • مشاهده عناوین آخرین مطالب ارسال شده
  • تماس با ما
  • ارتباط آسان و سریع با پست الکترونیک من

.:::22 بهمن پیشاپیش بر امت ایران فرخنده و مبارک باد:::. 
موضوع: پنجشنبه ششم بهمن 1390 14:25

عنوان

اجرا

حجم
(KB)

زمان لینک های مرتبط
1ای ایران، ای مرز پر گهر4910:03:20 نماهنگ های انقلاب اسلامی
2الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله6080:03:25
3الله الله الله ، لا اله الا الله1,6620:11:05
4آمریکا آمریکا ننگ به نیرنگ تو5320:03:37
5این پیروزی خجسته باد این پیروزی1,2620:08:24
622 بهمن روز از خود گذشتن 8130:04:36
7شهید، راه تو افتخار، نام تو ماندگار2400:01:38
8آمده موسم فتح و ایمان .. بهمن خونین جاویدان9950:06:37
9بوی گل سوسن و یاسمن آید2870:01:57
10مسلمانان به پا خیزید6340:04:11
11ارمغان1610:00:52
12آرمانم شهادت9430:05:19
13از غم دل6920:03:54
14از این انقلاب5170:02:54
15آزاده مردی6550:03:41
16برادر7090:03:59
17برخیزید5680:03:11
18بخوان هم وطن7390:04:09
19چون آیی بر بالین من1920:01:03
20دوره ی ایثار و کار6610:02:01
21


نوشته شده توسط | لینک ثابت |

اخبار 
موضوع: شنبه پانزدهم مرداد 1390 23:6

باز شوقِ یوسفم دامن گرفت…
و این بار شهید مصطفی احمدی روشن

 

ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاءٌ عند ربهم یرزقون…
این ترور بزدلانه که عاملان و طراحانش هرگز جرأت نخواهند کرد به جنایت کثیف و پلید خود اعتراف کنند و مسئولیت آن را بپذیرند مانند دیگر جنایات شبکه‌ی تروریزم بین‌الملل دولتی، با طراحی یا همراهی سرویس های سیا و موساد عمل شده و نشانه‌ی به بن‌‌بست رسیدنِ استکبار جهانی به سردستگی آمریکا و صهیونیزم، در مقابله با ملت مصمّم و مؤمن و پیشرونده‌ی ایران اسلامی است. رشد شتابنده‌ی علمی و فتح قله‌های دانش که با همت و عزم جوانان مؤمن و غیور و توانائی چون مصطفای شهید رونق یافته، امروز قائم به هیچ فردی نیست، این یک جنبش تاریخی و برخاسته از یک عزم خلل‌ناپذیر ملی است. ما به کوری چشم سران اردوگاه استکبار و نظام سلطه، این راه را با قوت و اراده‌ی راسخ دنبال خواهیم کرد و پیشرفت رشک‌آور ملت بزرگ خود را به رخ دشمنان عنود و حسود خواهیم کشید، و البته از مجازات مرتکبان این جنایت و عاملان پشت صحنه‌ی آن هم هرگز چشم‌پوشی نخواهیم کرد… +

 

 

 

مشاهده‌ی آنلاین و دانلود
.: سرور سفیر کلیپ. +
.: سرور نصر تی‌وی. +
.: سرور پارس وی. +
.: سرور نسیم آنلاین. +

.: مشاهده در یوتیوب. + 
 


........................................................................................................................................

















..................................................................................................................................................................................


بیل گیتس به کمک کسری بودجه آمریکا می‌آید

بیل گیتس می‌گوید که ثروتمندان آمریکا باید در جهت حل مشکل کسری بودجه کمک کنند.

به گزارش سافت‌گذر؛ بیل گیتس، بنیانگذار مایکروسافت مدعی است که به اندازه کافی مالیات نداده است. گیتس با حضور در یک برنامه تلویزیونی اعتراف کرد که وی به اندازه کافی مالیات پرداخت نکرده است.

بیل گیتس در مصاحبه‌ای که با شبکه بی‌بی‌سی انجام داد، گفت: مالیات ثروتمندان، "فقط عدالت" است.

گیتس همچنین ابراز کرد که همه باید مسئولیت کسری، که شامل مالیات‌های بالاتر برای ثروتمندان است را بپذیرند و خودش به این نتیجه رسیده که او احتمالا به همان اندازه که باید مالیات پرداخت میکرده نکرده است.

سخنان بیل گیتس بازتاب‌های مختلفی را در میان مردم آمریکا و ثروتمندان این کشور داشته است. عده‌ای آن را به نوعی تبلیغ زودهنگام از اوباما می‌دانند و عده‌ای گیتس را محکوم به کسب محبوبیت بیشتر در میان مردم آمریکا می‌کنند و عده‌ای بیل گیتس را به خاطر مسئولیت پذیریش تحسین کرده‌اند.

گفتنی است که باراک اوباما برای کمک به مشکل رو به رشد کسری بودجه در ایالات متحده، افزایش مالیات برای کسانی که استطاعت مالی بیشتری را دارند، مطرح کرد.

..................................................................................................................................

روزنامه‌ی کره هرالد مدعی شد: ایران در رابطه با تحریم نفتی این کشور، سعی در انجام

 اقدامات تلافی جویانه دارد.

این روزنامه‌ی کره‌ای ادعا کرد: دولت ایران از شرکت‌های کره‌ای حاضر در این کشور از جمله 
"سامسونگ" و "ال جی" خواسته است که بیلبوردهای تبلیغاتی خود را از سطح شهر جمع آوری کنند.
 
البته این اقدام با اعتراض سفارت کره جنوبی در تهران مواجه شد و سرانجام تبلیغات این شرکت‌ها
 در ایران از روز 8 ژانویه از سر گرفته شد.
 
یک مقام دولتی به این روزنامه‌ی کره‌ای گفت: چندین بیلبورد تبلیغاتی در چندین نقطه‌ی تهران پایین
 اورده شده‌اند؛ البته آن‌ها در روز 8 ژانویه به جای خود بازگشتند.
 
این روزنامه نوشت: ظاهرا، پس از حمایت سئول از تحریم‌ها، ایران گام‌هایی تلافی جویانه‌ای علیه 
کره‌ی جنوبی برداشته است.
 
مقامات ارشد امریکا هفته‌ی گذشته به سئول سفر کردند تا بتوانند با فشار آوردن به این کشور، 
انها را مجبور به تحریم نفت ایران کنند.
 
ایران بازار اصلی محصولات کره‌ای در خاورمیانه است و فعالیت‌های تجاری بین دو کشور در سال
 گذشته به 18.5 میلیارد دلار رسید.

....................................................................................................................................

 

 



نوشته شده توسط | لینک ثابت |

.:دید نما:. 
موضوع: دوشنبه دهم مرداد 1390 0:21



................................................................................................................................


 بیانیه حمایت تعدادی از سایت‌ها در حمایت از انحلال خانه سینما 

تعدادی از رسانه‌ها و سایت‌های خبری در حمایت از انحلال خانه سینما بیانیه‌ای صادر کردند.

متن این بیانیه که به امضای سایت بچه‌های قلم نیز رسیده، در ادامه آمده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

«صبغة اللّه ومن احسن من اللّه صبغة ونحن له عابدون»

تنها رنگ خدایى را بپذیرید. چه رنگى از رنگ خدایى بهتر است؟ و ما منحصرا او را پرستش مى کنیم. (بقره- آیه 138)

خبر انحلال خانه سینما از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در واپسین روزهای هفته گذشته بازتاب های مختلفی را در پی داشت. متاسفانه در میان این سیل بازتاب ها شاهد عقده گشائی های سخیفی نسبت به نظام اسلامی و دولت بودیم که نشان از آتش زیر خاکستر به ظاهر آرام داشت.

مسئله انحلال خانه سینما به معنای تعطیلی سینما نبود که اگر چنین تصور شود، با تمام تلاش های جمهوری اسلامی در طول سه دهه برپائی جشنواره بین المللی فجر که هر ساله رو به بهبود است می توان خلاف آن را ثابت نمود.

بلکه مسئله انحلال تشکلی است که نه تنها به وظیفه اصلی خود که رسیدگی به امور صنفی سینما گران و بهبود کیفی و کمی سطح سینمای پایبند به فرهنگ و مذهب و ملیت ماست، نمی رسد. بلکه در کمال بی انصافی حامی و مدافع مخالفان و معاندان این مرز و بوم شده است.

ای کاش اهالی خانه سینما منصف می بودند و همانطور که توجهی به انقلاب و سینماگران انقلابی ندارند، به همان تناسب هم فضا برای بروز و ظهور اندیشه و رویکرد های معارض با انقلاب اسلامی ایجاد نمی کردند. همانطور که رهبر حکیم و فرزانه انقلاب در دیدار با هنرمندان سینما و تلویزیون در تیرماه سال گذشته فرمودند: " هنر نمایشى – بخش سریال و فیلم – امروز براى ما از همیشه مهم‌تر است. من به هیچ وجه یک نگاه مسامحى و گذرا و بارى به هر جهتى نسبت به تلویزیون ندارم. هنرهاى نمایشى خیلى مهمند؛ ابعاد تأثیرگذارى و فرهنگ‌سازى هنرهاى نمایشى خیلى وسیع است و امروز ما به عنوان یک ملتى که چون زنده است، چون حرف دارد، چون احساس هویت و وجود میکند، پس دشمن‌هاى بزرگى هم دارد، مواجهیم با دشمنى‌هائى از راه‌هاى مختلف، به شیوه‌های مختلف و از جمله به شیوه‌ى استفاده‌هاى هنرى و بیش از همه، هنر نمایش."

اگر دست انقلاب را در این مسیر پر فراز و نشیب مبارزه با استکبار جهانی نمی گیرید، لااقل پای انقلاب را نگیرند و سنگ راه نشوید.

چگونه انتظار دارید که حاکمیت تنها تماشاگر باشد و در حالیکه مشکلات صنفی اهالی نجیب سینما بیداد می کند و شما را در حال برگزاری جشن ها و گردهمایی های آن‌چنانی ببیند و دم بر نیاورد؟

......................................................................................................................................

سی‌ان‌ان بررسی کرد:
یک کارشناس سی‌ان‌ان در تحلیلی عنوان کرد: میزان خرید اروپا از نفت ایران، به حدی نیست که تحریم جدید را موثر جلوه دهد.
به گزارش سایت اوباما، جیمز لیندسی عضو شورای روابط خارجی و نویسنده کتاب انقلاب بوش در سیاست خارجی طی یادداشتی در سی‌ان‌ان تصریح کرد: ایالات متحده و متحدان اروپایی آن در حال حاضر به دنبال تحت فشار گذاشتن تهران جهت کنار گذاشتن فعالیت‌های هسته‌ای این کشور، از طریق ایجاد محدودیت در صادرات نفت ایران هستند. 

وی افزود: کنگره به اوباما مجوزی داد تا بر اساس آن شرکت‌های مالی خارجی را که نفت ایران را می‌خرند، مجازات کند و در این راستا اروپایی‌ها به دنبال کاهش خرید نفت از ایران هستند.



وی با بیان اینکه سوال پیش روی ما این است که آیا تحریم‌های جدید کارا و موثر هستند، افزود: آنچه تصویر بالا روشن می‌سازد، این است که صادرات نفت ایران به کشورهای اروپایی کسر کوچکی از کل صادرات است. در همین حال، تحریم‌های ایالات متحده می‌تواند دوره جدیدی از رفتارهای غیردوستانه واشنگتن با چند متحد مهم آسیایی و کشورهایی مانند چین و هند را پیش رو بگذارد؛ کشورهایی که ایالات متحده خواهان همکاری با آن‌ها در مسائل دیگر منطقه است.

براساس این تصویر که از سوی نیویورک تایمز منتشر و از سوی کارشناس سی ان ان تحلیل شده است، چین، ژاپن، هند، کره جنوبی و ترکیه، به ترتیب با 22، 14، 13، 10 و 7 درصد، بیشترین واردات نفت از ایران را دارند و مجموع کشورهای اروپایی تنها 18 درصد از واردات نفت خام را از ایران دارند که کشورهایی چون چین عنوان کرده‌اند که خواهان افزایش خرید نفت از ایران هستند.
................................................................................................................................

کی گفته بچه مذهبیا فقط باید نوحه و مدایی گوش کنن یا شجریان و افتخاری به فرموده آقا آهنگ نباید طرب انگیز و دارای غنا باشد اسلام هم همین را می گویید پس با خیال راحت دانلود کن.

ورژن جدید و بسیار زیبای آهنگ حمید حامی با نام نشون بی نشون ... با 2 کیفیت متفاوت

                                                                    Mp3 128

                                                                   دانلود آهنگ
 
                                                                     OGG 56

                                                                  دانلود آهنگ




نوشته شده توسط | لینک ثابت |

.:نامه:. 
موضوع: دوشنبه دوم اسفند 1389 20:5

چرا در شرایط بدر و خیبر هستیم؟رهبر انقلاب در دیدار با مردم قم شرایط امروز كشورمان را این‌چنین توصیف كردند: «یك روز در صدر اسلام، دشمنان به نظرشان رسید كه با شِعب ابى‌طالب و محاصره‌ى اقتصادى مسلمآنها، آنها را از پا بیندازند؛ اما نتوانستند. این روسیاه‌هاى بدمحاسبه‌گر خیال می‌كنند ما امروز در شرائط شِعب ابى‌طالبیم. اینجور نیست. ما امروز در شرائط شِعب ابى‌طالب نیستیم؛ ما در شرائط بدر و خیبریم.»1 اما شرایط بدر و خیبر با شرایط شعب ابی‌طالب چه تفاوت‌هایی دارد؟ حجت‌الاسلام‌والمسلمین مهدی طائب، كارشناس و پژوهشگر تاریخ اسلام به بیان این تفاوت‌ها پرداخته است. محاصره‌ی شعب ابی‌طالب یكی از نقاط حساس و سرنوشت‌ساز تاریخ اسلام است. لطفاً درباره‌ی چرایی وقوع این محاصره و اثرات آن توضیح دهید.خدای متعال در قرآن به مسلمانانی كه در مواجهه با فضای عملیات روانی دشمن قرار داشتند -دشمنی كه می‌كوشید مؤمنین را مأیوس كند و آنها را به این باور برساند كه راهی جز تسلیم ندارند و مقاومت یا اقدامات تقابلی یا تهاجمی‌شان بی‌اثر است- می‌فرماید «و اذكُرُوا»؛ به‌یاد آورید كه «إذ أنتُم قلیلٌ» شما كم بودید و اصلاً قدرتی نداشتید و «یتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ»2، مشركان شما را مثل دانه از زمین برمی‌داشتند، زیر پا لگدمال می‌كردند و اگر بادی می‌آمد، مانند همان دانه‌ی بی‌ارزش، در هوا این طرف و آن طرف می‌شدید. به یاد بیاورید كه خداوند متعال شما را زیاد كرد تا این‌كه به نیرویی تبدیل شده‌اید كه دیگر دشمن روی شما حساب می‌كند. پس معلوم می‌شود، مؤمنینی كه كنار رسول‌الله صلوات‌الله‌علیه‌و‌آله بودند، دوران ضعف بسیار مأیوس‌كننده‌ای را سپری كردند كه اگر خدای متعال در معادله‌ی آن دوران نبود، از بین رفتن آنها حتمی بود.اوج آن «یتَخَطَّفَكُمُ النَّاس» هنگامی بوده است كه پیامبر اكرم صلوات‌الله‌علیه‌و‌آله‌ در مكه بودند و همان تعداد اندك مؤمنین به ایشان، در اثر اِعمال محدودیت‌ها و تعرضا‌ت مشركین، به حبشه مهاجرت كرده بودند. آنهایی هم كه در مكه مانده بودند، یا امكان مهاجرت نداشتند یا به دلایلی مانند عدم تضعیف هسته‌ی دینی حاضر در مكه، صلاح نبود كه مهاجرت كنند. در مكه به دلیل حضور بنی‌هاشم، مشركین اجازه نمی‌یافتند به شخص پیامبر تعرضی كنند، چون ابوطالب كه ظاهراً به اسلام نگرویده بود، به عنوان رئیس قبیله‌ی قریش و طایفه‌ی بنی‌هاشم، با آداب و سنن و تعصب‌های قومی از پیامبر صلوات‌الله‌علیه‌و‌آله محافظت می‌كرد. البته به غیر از این، مشركین می‌توانستند سایر محدودیت‌ها را علیه مسلمانان اعمال كنند.مشركین در این مقطع یك محاصره‌ی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی همه‌جانبه را علیه مؤمنین طراحی و اجرا كردند. آنها طبق این برنامه‌ی تحریم، تمام ارتباطات مسلمین را قطع كردند. مسلمانان كه حتی از سرپناهی در مقابل گرمای تابستان محروم شده‌بودند، تقریباً سه سال از دارایی‌های خودشان خوردند و امكان فعالیت اقتصادی نداشتند، به گونه‌ای كه در اواخر دوران شِعب ابی‌طالب، حتی برای بچه‌هایشان هم غذایی یافت نمی‌شد. مؤمنین در آن سه سال بسیار تكیده و فرسوده شدند؛ تا حدی كه اگر محاصره شكسته نمی‌شد، تنها یك قدم تا مرگ فاصله داشتند.دریافت جدول با اندازه اصلی؛ حجم: یك مگابایتالبته موضوع این‌ تحریم، تهدید جانی و حذف فیزیكی مسلمانان نبود؛ تنها اعمال فشار اقتصادی شدید و گرسنگی مطرح بود. وضعیت به جایی رسید كه دیگر هیچ كاری از دست پیامبر اكرم صلوات‌الله‌علیه‌و‌آله برنمی‌آمد. در این وضعیت طبیعتاً جذب مردم به اسلام هم كم شد. یعنی اینهایی كه پیرامون هستند، وقتی می‌دیدند ورود به اسلام هزینه‌ی خیلی بالایی دارد، خیلی اشتیاق نشان نمی‌دادند. البته بعضی‌ها هم ممكن بود بگویند كه دیگر رها كنیم و برویم. پس برای یك مكتب، تهدیدی بالاتر از این متصور نیست كه ریزشش بالا برود و رویشش كم شود؛ این یعنی از بین رفتن. بنابراین «یتَخَطَّفَكُم» را به حد اعلا رسانده بودند كه خداوند متعال خودش وارد میدان ‌شد و آن موریانه را مأمور خوردن و از بین بردن نامه كرد. چرا مشركین حاضر شدند تنها به دلیل از بین رفتن نامه، محاصره‌ی شعب را پایان دهند؟در آن زمان آیه‌ای نازل شد و خداوند فرمود «وَ لَا تَهِنُوا فِی ابْتِغَاءِ الْقَوْمِ» در درگیری با اینها سست نشوید، زیرا «إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یأْلَمُونَ كَمَا تَأْلَمُونَ» اگر شما در درگیری با آنها درد می‌كشید، آنها هم مثل شما درد می‌كشند و البته یك تفاوتی با هم دارید «تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ مَا لَا یرْجُونَ»3 شما امیدی به خدا دارید كه آنها ندارند.در آن وضعیت سخت، یكی از منابع مالی ارزشمند برای مسلمانان، همان تجارت حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها و اموالش بود. مشركین برای تكمیل محاصره‌شان تمام معاملات تجاری حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها را قطع كردند تا هیچ كس به مسلمین جنس نفروشد. در نتیجه مسلمانان مجبور بودند كه اجناس را به چهار برابر و پنج برابر قیمت بخرند. ضمن این‌كه مشركین برای جلوگیری از دادو ستد اجناس كاروآنهای تجاری با مسلمانان داخل شعب، مجبور بودند اجناس را گران‌تر بخرند. وقتی اجناس را گران می‌خریدند، دیگر در مكه كسی خریدار این اجناس گران نبود. در نتیجه طی این سه سال، تراز مالی بسیار بالایی از مكه خارج شد.بنابراین مشركین احساس كردند ادامه‌ی این سیاست، مكه را هم دچار فقر می‌كند و تجار مكه هم از بین می‌روند. یعنی همان‌طور كه مسلمین در شعب زیان می‌دیدند، تجار مكه هم زیان شدیدی را تحمل می‌كردند، منتها آنهایی كه داخل شعب بودند، می‌گفتند ما خدا را داریم، اما آنهایی كه بیرون بودند، هیچ اعتمادی به خدا نداشتند. لذا شعب و بیرون شعب مانند دو كُشتی‌گیر در حال مسابقه، نفس‌هایشان رو به اتمام بود و كسی برنده بود كه یك قدم بیشتر مقاومت می‌كرد. بنابراین وقتی موریانه آن كاغذ را خورد، یك‌باره راهی برای مشركین هم پیدا شد كه خودشان را نجات دهند.رهبر انقلاب:ما در شرایط بدر و خیبر هستیم اگر بخواهیم به جنگ بدر بپردازیم، این جنگ یك بهانه‌ی اقتصادی داشت و آن هم مسدود كردن راه كاروان تجاری ابوسفیان بود. برخی شبهه می‌كنند كه پیامبر اكرم صلوات‌الله‌علیه‌و‌آله راه تمامی كاروآنهای مكه را می‌بستند. نظر شما در این باره چیست؟نه، این یك اشتباه تاریخی است كه برخی گمان كرده‌اند پیامبر اكرم صلوات‌الله‌علیه‌و‌آله راه تجاری مردم مكه را بستند. خیر، چنین نبوده است. به این دلیل كه وقتی حضرت از جنگ احد برمی‌گشتند، خداوند متعال به ایشان فرمان داد كه برو و ابوسفیان را تعقیب كن و فقط هم با كسانی برو كه دیروز در جنگ فرار نكردند. همه‌ی آنهایی كه مانده بودند، به‌ غیر از زخمی‌ها حدود هفتاد نفر بودند. حضرت كه از مدینه حركت كردند، در راه با كاروان تجاری «نائب بن مسعود اشجعی» ملاقات كردند كه از شام راهی مكه بود. نایب بن مسعود مشرك بود، اما پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را دوست داشت. به ایشان عرض كرد «من از این وضعیتی كه برای شما پیش آمده، خوشحال نیستم، آیا كمكی از دست من برمی‌آید؟» پیامبر فرمودند «در این مسیر اگر دیدی كه ابوسفیان با لشگرش به سوی ما می‌آید كاری كن كه برگردد و نیاید.» سؤال این است كه  نایب بن مسعود عازم كجا بود؟ مكه. چه داشت؟ آذوقه. اگر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم راه تجاری اهل مكه‌ را بسته بود، پس این كاروان چطور از مكه به شام رفت و آمد كرده بود؟دلیل دوم نقض ادعای فوق این است ‌كه وقتی نعیم به ابوسفیان گفت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم با یك سپاه فراوان به تعقیب تو آمده است، ابوسفیان برای این‌كه ایشان را از ادامه‌ی حركت بازدارد، به یك كاروان تجاری دیگر كه از مكه راهی شام بود و بار آذوقه داشت گفت «شما وقتی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را دیدید، بگویید كه ابوسفیان با یك لشكر به سمت شما می‌آید.» به آنها گفت وقتی برگشتید مكه، من بار گندم به شما می‌دهم. پس اگر پیامبر اكرم صلوات‌الله‌علیه‌و‌آله راه تمام كاروان‌های مكه را می‌بسته بود، این كاروان چگونه می‌خواسته عبور كند؟ما اولاً ضرر مالی برای مسلمانان نداشت، چون این كاروانی نبود كه بخواهد با مدینه معامله‌ی تجاری داشته باشد. ثانیاً خود كاروان برای مدینه سود بود. ثالثاً زمین‌گیر كردن دشمن باعث ارتقای توان عملیاتی مسلمانان بود. بنابراین ایشان راه كاروانی را ‌بست كه اموال مشركین تجهیزكننده‌ی جنگ علیه مسلمانان در آن بود.اما تفاوت این بستن راه چه بود؟ مشركین در شعب ابی‌طالب، حضرت و مسلمانان را محاصره كردند، اما این محاصره برای خودشان هم ضرر مالی داشت. در حالی كه پیامبر اكرم صلوات‌الله‌علیه‌و‌آله راه كاروان تجهیزی مشركین را بست، ادر شُرُف وقوع عملیات بدر، برخی مسلمان‌ها در برابری دو نیروی متقابل تردید داشتند. یعنی برخی از آنها گمان می‌كردند كه ما بنا بود برویم و كاروان را مصادره كنیم، اما به جای كاروان با رؤسا و مالكین كاروان روبه‌رو هستیم. قوت نظامی آنها هم به گونه‌ای است كه ما توان مقابله نداریم؛ پس ما باید برای تجدید قوا عقب‌نشینی كنیم. این عده چرا به چنین جمع‌بندی رسیدند؟ زیرا ظاهر توانمند مشركان را می‌دیدند و این‌ ظاهربینی، نتیجه‌‌ی غفلت از همراهی خدا بود. اما پیامبر اكرم صلوات‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند اگر شما ایستادگی كنید، با این‌كه عدد شما با آنها برابر نیست، ولی از نظر عملیاتی هم موفق می‌شوید. یعنی اگر آنها سه برابر شما نیرو و تجهیزات دارند، شما هم مؤید به نصرت خداوند هستید. «وَ مَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّ بُشْرَى لَكُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُم بِهِ وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ»4 اصلاً پیروزی دست خداوند است.یكی از ویژگی‌های دو نبرد بدر و خیبر این بود كه معادله‌ی میان مسلمین و مشركین را معكوس كرد. تا قبل از عملیات بدر و خیبر، معادله به نفع مشركین و دشمنان بود و آنها از حربه‌های «ضربه زدن»، «مصادره‌ی اموال» و «تنگنای اقتصادی» استفاده می‌كردند، اما بدر و خیبر معادله را برعكس كرد و این حربه‌ها را از دست آنها بیرون آورد. موقعیت مسلمانان در جنگ خیبر چگونه بود و چه تفاوتی با موقعیت آنان در جنگ بدر داشت؟در غزوه‌ی خیبر، آن جبهه‌ی یهودی كه طراح اصلی و مغز متفكر مشركین بود، خود را علنی كرد و همه‌ی دار و ندارش را در منطقه‌ی خیبر جمع كرد تا با پیامبر اكرم صلوات‌الله‌علیه‌و‌آله مقابله كند. در این هنگام مؤمنین كه تا پیش از این نفسشان به شماره افتاده بود و به هیچ عنوان در مدینه و حومه با یهودیان درگیر نمی‌شدند، در موقعیتی قرار گرفتند كه توانستند استحكامات یهودیان را دویست كیلومتر دورتر از مدینه محاصره كنند و این یعنی تفاوت موقعیت؛ یك روزی درون شهرشان محاصره می‌شدند، اما حالا دشمن را در منطقه‌ی خودش محاصره كرده بودند.وقتی دشمنان در خیبر شكست خوردند، دو ضربه‌ی اساسی به آنها وارد آمد؛ اول این‌كه متفكرهایشان مثل «علی بن أخطب» ضربه خوردند. دوم این‌كه ثروت عظیمی در اختیار پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم قرار گرفت، به گونه‌ای كه پس از آن، اوضاع مادی مدینه كاملاً تغییر كرد؛ اصحاب صُفّه دارای خانه و امكانات شدند، سپاه پیامبر اكرم صلوات‌الله‌علیه‌و‌آله دارای زره و اسب و امكانات شدند و مدینه از آن فقر پیشین درآمد.پس یكی از ویژگی‌های دو نبرد بدر و خیبر این بود كه معادله‌ی میان مسلمین و مشركین را معكوس كرد. تا قبل از عملیات بدر و خیبر، معادله به نفع مشركین و دشمنان بود و آنها از حربه‌های «ضربه زدن»، «مصادره‌ی اموال» و «تنگنای اقتصادی» استفاده می‌كردند، اما بدر و خیبر معادله را برعكس كرد و این حربه‌ها را از دست آنها بیرون آورد.   امروزه چگونه می‌توان موقعیت جمهوری اسلامی ایران را با وضعیت پس از غزوات خیبر و بدر مقایسه كرد؟درست است كه دشمنان ما طی سی سال گذشته تحریم‌هایی را علیه ما اعمال كرده‌اند، اما امروز ما به موقعیتی مانند شرایط پس از خیبر رسیده‌ایم. یعنی موقعیت ما در برابر دشمن معكوس شده است. ما دیگر در درون خودمان از نظر امكانات نیازمند آمریكایی‌ها نیستیم و اگرچه در مقاطعی اذیت می‌شویم، اما چرخ‌ ما نسبت به 30 سال قبل به بهترین وجه می‌چرخد. هم‌اكنون ما اگر سختی داریم، نسبت به ایده‌آل‌ها سختی داریم و نه نسبت به دوران ستم‌شاهی. آن موقع نه پزشك داشتیم، نه مهندس داشتیم، نه جاده داشتیم؛ «یتَخَطَّفَكُمُ النَّاس» بودیم، اما داستان امروز ما داستان پس از خیبر است.در اثر مقاومت ایران در برابر سی سال اعمال فشارهای دشمنان، چشمان مردم منطقه باز شده است. اكنون دیگر مسلمانان منطقه بیدار شده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند كه آمریكا نمی‌تواند كاری بكند. بنابراین هم‌اكنون جهان اسلام در موقعیت پس از خیبر است. مثلاً گاز اسرائیل از مصر تأمین می‌شد و وقتی حركت بیداری اسلامی در مصر به پیروزی رسید، مردم مصر ‌گفتند ما می‌خواهیم با اسرائیل قطع رابطه كنیم. گاز مصر كه از تنگه‌ی هرمز عبور نمی‌كند كه ما جلویشبر بزرگ در حال شكستن است. ما در زمان فروریختن خیبر صهیونیسم جهانی هستیم و طنین رسای این پیروزی ما و شكست آنان در همه‌ی جهان پیچیده است. را بگیریم! اما چون در مصر بیداری اسلامی رخ داده، انگار تنگه‌ی هرمز آن‌جا هم بسته شده است. مردم مصر مصمم می‌گویند كه ما دیگر به اسرائیل گاز نمی‌دهیم. بنابراین اگر در زمان رسول‌الله صلوات‌الله‌علیه‌و‌آله خیبر شكسته شد، حالا هم این خی  پی‌نوشت‌ها:1. بیانات رهبر انقلاب در دیدار با مردم قم، 90/10/192. سوره‌ی مباركه‌ی انفال، آیه‌ی 36؛ «وَ اذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ تَخافُونَ أَنْ یتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآواكُمْ وَ أَیدَكُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّیباتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»؛ و به یاد آورید زمانی را كه گروهی اندك و ضعیف‌ شده در زمین بودید و می‌ترسیدید كه مردم شما را بربایند و خدا با نصرت خود شما را یاری و تأیید نمود و ازپاكیزه‌ها شما را روزی داد تا شاید شكر بگزارید.3. سوره‌ی مباركه‌ی نساء، آیه‌ی 104؛ «وَ لَا تَهِنُوا فِی ابْتِغَاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یأْلَمُونَ كَمَا تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ مَا لَا یرْجُونَ وَ كَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَكِیمًا»؛ و در تعقیب كفار سستى نكنید، چون اگر شما رنج مى‌برید، آنان نیز مانند شما رنج مى‌برند؛ با این تفاوت كه شما از خدا امید پاداش دارید و آنان ندارند و همانا خداوند دانا و حكیم است.4. سوره‌ی مباركه‌ی آل‌عمران، آیه‌ی 126؛ «وَ مَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّ بُشْرَى لَكُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُم بِهِ وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ الْعَزِیزِ الْحَكِیمِ»؛ و خدا آن را جز مژده‌اى براى شما قرار نداد تا دل‌هاى شما به آن آرامش یابد، و یارى جز از جانب خداوند تواناى حكیم نیست.

نوشته شده توسط | لینک ثابت |

.: الله اکبر :. 
موضوع: پنجشنبه یکم مهر 1389 17:10


...........................................................................................................


دانلود سخنرانی تاریخی حجت اسلام والمسلمین پناهیان که هیچ وقت در تلوزیون ورسانه ها پخش نشد وشاید به ارشیو ها بپیوندد.

                                                   لینک دانلود

.........................................................................................................................................



نوشته شده توسط | لینک ثابت |

.:برگه:. 
موضوع: یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389 16:40
پیشنهادهایی برای جلوگیری از ترور دانشمندان
ترور دانشمند ایرانی شهید مصطفی احمدی روشن و همراهانش بار دیگر خشم ملت ایران و آزاد اندیشان جهان را به اوج خود رساند. اگرچه که دولت آمریکا به طور رسمی نقش خود را در این ترور انکار کرد تا همین چند روز پیش گفتگوهای کاندیداهای ریاست جمهوری در آمریکا در تایید عملیات تروریستی در ایران حاکی از جو حاکم و نقش تایید و حمایتی و یا حتی فعال تر آمریکا در این جنایت دارد. دولت اسراییل نیز با اعلان رضایت آمیز این واقعه با زهر لبخندی مژده ادامه چنین " اتفاقات غیر طبیعی" در ایران را ابراز داشت.

سال ها است که اسراییل از مرحله دفاع از حقانیت خود دست بر داشته است. افکار عمومی جهان چه در اروپا و چه در آمریکا (البته همراه با ترس و خود سانسوری) بر علیه اسراییل به عنوان حکومتی نژاد پرست، جنگ افروز، توسعه طلب و تروریست آن چنان رشد کرده است که ارگان های رسمی اسراییل دیگر سعی هم در عوض کردن این تصویر ندارند چرا که می دانند بی فایده است. از سوی دیگر آمریکا که با پرچم "جنگ با ترور" بیش از دو دهه است که حق حمله بدون دلیل به هر نقطه جهان را برای خود قایل شده، قوانینی برای زندانی و حتی کشتن مخالفان خود بدون محاکمه بر اساس "جنگ با ترور" وضع کرده و زندان های متعددی در نقاط مختلف جهان از جمله گوانتاناموبی را از مخالفان خود بدون اعلان جرم انباشته است نیز به طور ضمنی این ترور را تایید می کند و بلندگوهایش از جناح دموکرات تا جمهوری خواه گاه گداری با نسبت دادن ترور دانشمندان در ایران به ارگان های جاسوسی خود از آن به عنوان یک تاکتیک موجه مقابله با ایران دفاع می کنند.

واقعیت این است که دنیای غرب که با انقلاب صنعنی قرن هیجدهم و نوزدهم ، با اختراع ماشین بخار و به تبع آن اختراعات و اکتشافات متعدد دیگراز نظر تکنولوژی به نقطه اوج بشریت رسید ، با افزایش بحران های اقتصادی و فرهنگی و فلسفی و سیاسی به نقطه ای رسیده چاره ای جز دست یازیدن به ترور ندارد. فاشیزم در واقع آخرین مراحل تحول غرب در دنیای امروز است .

دراین مقطع مقابله با رژیم ورشکسته غرب و برخورد با ترور باید همه شمول و در چندین جبهه به پیش برود.

الف. برخورد فناوری: 
گرچه به نظر می رسد که این برخورد تنها باید توسط نیروهای امنیتی انجام شود ولی درواقع نقش مشورتی شهروندان مطلع و دلسوز را نباید دست کم گرفت.

در بررسی ترور اخیر دانشمندان ایرانی به نظر می رسد که دشمن از بمب ها ی مغناطیسی استفاده فراوانی می کند. سیستم هایی در دسترس است که با ایجاد مدار الکتریکی می توانند در واقع مغناطیس را دفع کنند. چنین سیستم هایی که از باطری خودرو نیرو می گیرند می توانند رسیدن جریان مغناطیسی قوی و غیر عادی را کشف کرده و مثل یک سویچ عکس العمل نشان دهند. عکس العمل می تواند صوت هشدار دهنده باشد، برقراری یک مدار قوی تر ضد مغناطیسی در دفع بمب مغناطیسی باشد و یا حتی فعال کردن سپر های متحرک از چهار جهت که بمب گذار و موتور سیکلت او را به چندین متر دور تر پرتاب کند. 

بعید به نظر می رسد که تروریست ها در این موارد از بمب های کنترل از راه دور استفاده کنند چرا که آن نیز احتیاج به نصب خود بمب نزدیک به قربانی دارد. با وجود این نصب دستگاه های کوچک رد یاب یا مارکدار الکترونیکی روی خود رو به عنوان سویچی که خودرو در هنگام عبور از نزدیک بمب ، بمب را فعال و منفجر کند باید در نظر گرفته شود. استفاده دستگاه های تخدیش کننده امواج رادیویی می توانند چنین مدار هایی را مخدوش کنند. 

استفاده از لایه های فولاد در بدنه و در اتوموبیل از شدت ضربه انفجار جلوگیری می کند و تا حدود ی موثر است. چنین روش های مقاوم سازی بدنه خودرو به طور مستمر توسط ارتش آمریکا در افغانستان و عراق بر علیه بمب های بسیار قوی انجام شده و در این مورد می تواند بسیار پوشید ه و غیر قابل شناسایی باشد. 

استفاده از دوربین های کوچک مدار بسته در داخل اتوموبیل که روی مدار تکراری همیشه یک ساعت را تحولات ۳۶۰ درجه در اطراف ماشین را ضبط می کنند نه تنها در شناسایی و دستگیری مجرمین کمک بسیار زیادی می کند بلکه کار را برای این دشمنان در حمله های آتی سخت تر خواهد کرد. در حال حاضر چنین تکنولوژی با قیمت بسیار نازل و به طور تجارتی در دسترس است و شهروندان آمریکایی به منظور استفاده در دادگاه های جرایم رانندگی و بعد از تصادفات رانندگی برای دفاع از خود از آن استفاده می کنند. نصب چنین دوربین ها نیز بسیار پوشیده است و به آسانی نمی توان وجود آن را یا عدم وجود آن را تشخیص داد. در واقع استفاده بسیار گسترده سیستم امنیتی دوبی از دوربین های مدار بسته بود که گروه سیزده نفر تروریست های اسراییلی در دوبی را شناسایی و افشا کرد.

ب. برخورد های امنیتی توسط نیروی انسانی
وجود گروه های ناظر ولی کاملا پوشیده به طور ۲۴ ساعته درپیرامون این دانشمندان به ماموران کمک می کند که شرایط غیر عادی و مشکوک را بهتر تشخیص بدهند و از طرفی کار شناسایی و نقشه ریزی تروریست هارا مشکل تر کنند. این مامورین برا ی حفظ موقعیت خود نباید در سایر مسایل انتظامی به هیچ ترتیبی نقش و دخالت داشته باشند وگرنه خودشان به زودی توسط جاسوسان دشمن شناسایی شده و فعالیت شان خنثی می شود.

روش های نیروهای نیروهای تروریستی و جاسوسی موساد و کلا کشور های غرب چندان پیچیده نیست. : مطالعه دقیق رفتار های روزانه قربانی آینده یعنی مسیر رفت و آمد، عادت ها و غیره و برای این کار طبعا برای ماه ها و هفته ها از ناظر عینی به عنوان جاسوس و خیرچین ( که احتمالا به هیچ وجه از چند و چون تیم ضربت یا عامل ) اطلاعی ندارد ، استفاده می کنند . اطلاعات این جاسوس ها جمع آوری می شود و به صورت خلاصه به تیم ضربت فرستاده می شود. معمولا ساعت دقیق و لحظه دقیق حمله را تنها همان دو نفر عامل (موتور سوار و بمب گذار) می دانند و نه هیچ کس دیگر. 

باز گذاشتن جامعه برای بحث های عمومی و مخالفین منطقی سیاست های دولت به این اپوزیسیون صلح آمیز که با ترور و براندازی مخالف هست کمک می کند که مرز خود را با هسته های تروریستی مشخص کنند. به تجربه دیده شده است که بعد از عملیات تروریستی در عکس العملی از طرف نیروهای امنیتی به یک چوب زدن همه مخالفین صلح طلب در واقع بستر امنی برای نیروهای نظامی و بر انداز فراهم می کند که به توانند ماموریت های آینده شان از شناسایی تا بمب گذاری را راحت تر انجام دهند. 

برخورد اخلاقی به این مقوله و پدیده ای در این مرحله هرچند به ما کمک می کند که در جنگ به فاشیزم یا تروریسم، خود به آن تبدیل نشویم ولی در تغییر روش های فاشیستی غرب از جمله ترور تاثیر چندانی ندارد. ماشینی که در سرازیری ترمز خود را از دست داده با دلیل و منطق و مراجعه به وجدان نمی توان به مسیر سالم برگرداند.

بحث عمومی رایج از بعضی مخالفان دولت در مورد نارسایی های نیروهای امنیتی در محافظت دانشمندان نیز اگر جایگزین بحث سالم و ساختاری برای جلوگیری این جنایت ها در آیند ه شود نیز تنها با گلایه و انداختن گناه به گردن این و آن تنها باعث انرژی گیری بیشتر و از هدف دور افتادن می شود.

غریب به اتقاق نیروهای مترقی جهانی به خصوص در حال حاضر که در زمینه اقتصادی نیز دنیای غرب به شدت وجهه خود را از دست داده و کل اصول بنیادینش زیر سوال رفته است این حرکات تروریستی آمریکاو اسراییل را محکوم می کنند و نشانه ضعف و استیصال می بینند. برتری اخلاقی در این داستان کاملا در جبهه ایران است و هر روز که افراد جریان ها یا نیروهای مدعی حقوق بشر، آزادی و تساوی انسان ها نسبت به این جنایت و ظلم آشکار سکوت نشان دهند موضع خودشان را در برخورد با فاشیزم بیشتر روشن کرده اند. در این مورد جالب است که برخورد آقای بن کی مون که وفاداری خود به جبهه غرب را قبلا اعلام کرده است را در مورد این حرکات تروریستی دید.
.................................................................................................................................

شهیدی با زبان روزه در فکه – کومه

 ساعت ۱۰ راه می‌افتند برای تفحص. بین راه عاشورا می‌خواند و اشک می‌ریخت. تا بچه‌ها می‌دیدنش می‌گفت «هوا چقدر سرده، از چشمهایم اشک می‌آید»؛ منطقه کاری سعید جای دیگری بود. دنبال شهید غلامی رفت. مین که منفجر شد شهید غلامی گفته بود کار من تمام است به سعید برسید. محمود بعد از دقایقی همان‌جا شهید شد. ترکش‌های آن مین به سعید خورده بود و…



دوم دی‌ ماه، سالگرد شهادت شهید «سعید شاهدی»، از شهدای تفحص است. این شهید گرانقدر پس از حضور مستمر در جبهه‌های حق علیه باطل، پس از جنگ نیز در اکیپ‌های تفحص پیکر شهدا حضور یافت و سرانجام در سال ۷۴ در منطقه عملیاتی فکه به آرزوی قلبی خود رسید. به قول خواهرش “سعید به سن جنگ قد کشید، بزرگ شد تا از او یک «مرد» ساخته شد”. سالگرد این شهید عزیز، بهانه‌ای شد تا لحظاتی را پای صحبت مادر بزرگوارش، حاجیه خانم «صدیقه ساجدی» بنشینیم. البته یکی از خواهران شهید شاهدی نیز در این دیدار همراهی‌مان کرد.

*دوشنبه، ۲۸ آذرماه سال ۱۳۹۰، منطقه یافت آباد تهران، منزل پدری شهید سعید شاهدی

سعید در خیابان قصرالدشت تهران،به دنیا آمد. پیرزن قابله گفت این بچه بعدها سرباز امام زمان(عج) می‌شود. همیشه فکر می‌کردم یعنی چه که این بچه سرباز امام زمان(عج) است.

بچه‌ای آرام، ساکت و بی‌آزار بود. بیمار هم که می‌شد زیاد بی‌تابی نمی‌کرد. درخواست زیادی نداشت خیلی زیبا نبود اما نگاه خیلی زیبایی داشت. خودم به عنوان مادر عاشق نگاه کردنش بودم. به قول خواهرش آدم از نگاهش حساب می‌برد.

* رضایت‌نامه سعید را برای اردوی دانش‌آموزی به مناطق جنگی امضا کردم

هرجا که می‌رفت، یک طور خاصی سلام و احوال‌پرسی می‌کرد من همیشه بهش افتخار می‌کردم. سوم راهنمایی بود که جنگ شروع شد. از طرف مدرسه می‌خواستند برای اردو بروند مناطق جنگی. پدرش ناراحت شد و اجازه نداد که برود. با خواهش‌های سعید، من برگه‌اش را امضاء کردم. آن زمانی که من اجازه دادم برود منطقه، هرکس به من می‌رسید با من دعوا می‌کرد که چرا اجازه دادی. دائم با خودم می‌گفتم خدا کند این دفعه سالم بیاید اتفاقی نیفتد. الحمدالله صحیح و سالم آمد.

همان سال رفت ۲ تا ۳ ماه دوره آموزش دید. پدرش موافق نبود، می‌گفت «نرو» اما من نمی‌توانستم بگویم نرو، چون می‌دانستم به هر نحوی شده خود را به آنجا می‌رساند. همیشه با خودم می‌گفتم «خدایا من کسی را ندارم برای کمک به جبهه بفرستم اما خوشحالم که پسرم دوست دارد جبهه برود» با یکی از دوستانش رفتند دوره آموزشی.

بعد از اتمام دوره، ثبت‌نام کرد برای دبیرستان و حدوداً یک ماه هم سرکلاس رفت. بعد گفت «می‌خواهم برای دوره یک ماهه بروم منطقه. رفتنش تقریباً ۴ ماه طول کشید! در این مدت هیچ خبری از سعید نداشتیم. خیلی ناراحت بودیم. پدرش دائم می‌رفت محل اعزام سعید در اسلامشهر یا راه‌آهن، از افرادی که از منطقه برمی‌گشتند، پرس‌وجو می‌کرد. گاهی دوستانش که ناراحتی ما را می‌دیدند می‌گفتند «ما سعید را دیده‌ایم، حالش خوب بود، به زودی می‌آید». ولی ما خیلی ناراحت بودیم. خیلی دوست داشتم یک بار دیگر ببینمش. آن زمان ۱۶-۱۷ ساله بود.

معمولاً زیاد در مرخصی نمی‌ماند و خیلی سریع برمی‌گشت. فکر می‌کنم به خاطر رفقایش طاقت نمی‌آورد. یک‌بار نامه یکی از دوستانش را خواندم. از شهید رضا مؤمنی بود. نامه‌ای نوشته بود به این مضمون که «من پدر و برادری ندارم. تو هم پدر و هم برادر من هستی. زودتر برگرد». نامه را جایی گذاشتم که سعید نبیند. نامه‌ای سوزناک از زندگی‌نامه خودش و ابراز علاقه به سعید بود. سعیدی که ۱۷ ساله بود

* دعا می‌کردم اگر اسیر شد، ایمانش از بین نرود

پس از ۴ ماه دائم با خودم می‌گفتم «نکند اسیر شده باشد؟ اگر اسیر شد، ایمانش از بین نرود؟ نکند جانباز شود، دست و پاهایش قطع شود؟» یک‌بار در همین افکار بودم که یاد مدینه افتادم. زمانی که خانم فاطمه صغری کنار دروازه شهر ایستاد و از هرکس که می‌آمد سراغ پدر، برادر و عموی خود را می‌گرفت. با این حال گریه، برای دختر کوچکم، فاطمه، لالایی می‌خواندم که یکی از بچه‌ها صدا کرد، مامان مامان سعید آمد! بی‌هوا شروع کردم به سر و سینه‌زدن و گریه کردن که همه می‌گفتند تا لحظه شهادت سعید مرا را آن‌طور ندیده بودند. با مشت به سینه می‌زدم و ننه، ننه… می‌گفتم.

بعد آن ۲-۳ ماه برای جشن ازدواج خواهرش تهران ماند. انگار مأموریت داشت به ما کمک کند. همیشه می‌رفت یک ماه، ۲ ماه، ۴۰ روز طول می‌کشید تا برگردد. هروقت دلم تنگ می‌شد، صبح زود یا نیمه‌شب از راه می‌رسید. دیگر کم کم عادت کرده بودم که تا دلم بخواهد او بیاید.

یکبار که مجروح شد، «شهید بکش‌لو» به من خبر داد. شب عملیات ترکش خورد. به بیمارستان منتقلش می‌کنند. نصف روز در بیمارستان ماند و دوباره به منطقه برگشت. من که رسیدم بیمارستان نبود؛ شهید بکش‌لو گفت «می‌روم منطقه و مجبورش می‌کنم برگردد تهران». پرس و جو کردم و متوجه شدم دستش مجروح شده.


* شهید مؤمنی برای سعید نوشته بود «تو جای پدر و برادرم هستی

معمولاً زیاد در مرخصی نمی‌ماند و خیلی سریع برمی‌گشت. فکر می‌کنم به خاطر رفقایش طاقت نمی‌آورد. یک‌بار نامه یکی از دوستانش را خواندم. از شهید رضا مؤمنی بود. نامه‌ای نوشته بود به این مضمون که «من پدر و برادری ندارم. تو هم پدر و هم برادر من هستی. زودتر برگرد». نامه را جایی گذاشتم که سعید نبیند. نامه‌ای سوزناک از زندگی‌نامه خودش و ابراز علاقه به سعید بود. سعیدی که ۱۷ ساله بود.

* شال مشکی یادگار سید شهید

سعید یک شال مشکی داشت که مال یکی از رفقای شهیدش بود که سید بوده است. همیشه آن را به کمرش می‌بست و می‌گفت «دیگر برای من اتفاقی نمی‌افتد». معمولاً نیمه‌های شب از منطقه برمی‌گشت. دقایقی لبخند بر لبش بود و بعد بغض می‌کرد. مشخص بود که از برگشتنش ناراحت است. دستشانش که ترکش خورده بود عفونت کرد و دکترها گفتند باید قطع شود. همه‌اش دعا می‌کردم این طور نشود. بهتر که شد باز مرتب به منطقه رفت تا پذیرش قطعنامه. قطعنامه که امضا شد، تهران بود. خیلی ناراحت شد. فردای آن روز رفت منطقه. عملیات مرصاد بود.

۲ – ۳ روز بعد از شروع عملیات مرصاد، از بیمارستان خرم‌آباد تماس گرفتند که مجروحی با این مشخصات داریم. به‌دلیل اینکه نیروهای دشمن و خودی مشخص نبودند، قبل از هر مداوایی باید آنها را شناسایی می‌کردند. قرار بود با هواپیما منتقل شود تهران، اما نشد. ۴ – ۵ مجروح را با آمبولانس اعزام کردند بیمارستان مدائن تهران. همه مجروحین را روی هم ریخته بودند! بعدها خاطره مجروحیتش را برایمان تعریف کرد. گفت «بعد از شروع عملیات، هوا گرگ و میش صبح بود که ۲ نفر، یکی عراقی یکی منافق، به ما حمله کردند. من را انداختند به شکم و به پایم تیر زدند. من یک نارنجک داشتم، پرت کردم طرفشان. به هم می‌گفتند تیر خلاص بزن. تقریباً بی‌هوش شدم. حدود ساعت ۴ بعدازظهر، بچه‌های روستای آن اطراف دلشان برایم سوخت و مرا روی زمین می‌کشیدند تا به جایی برسانند. بعداز انتقال به تهران وقتی چشم باز کردم فکر کردم باید حورالعین ببینم!».

* وقتی ترکش یا گلوله می‌خورد می‌گفت «پشه نیشم زده»

چند روز بیمارستان بود. فکر می‌کردم تنها پایش که گچ گرفته‌اند مجروح شده. خودش هم گفت «طوری نشده». بعدها متوجه شدم روده‌های سعید بیرون ریخته! اما ظاهرش خوب و آرام بود. یک ترکش از جلو رفته و از پهلو و پشت درآمده بود! نمی‌دانم چه‌طور این همه روحیه داشت. آن زمان ۲۴ ساله بود. ۷ تا گلوله به شکمش،‌ پهلو و پشتش خورده بود. این‌جور مواقع می‌گفت «طوری نشده، پشه نیش زده».

یک تکه کلام خاصی داشت که می‌گفت «شلمچه کجا بودی؟» نمی‌دانم شلمچه چه چیزی دیده بود. حتی بعد از شهادتش دوستانش یک بنر درست کردند، روی آن نوشتند «شلمچه کجا بودی؟» بعد از مجروحیتش در «کربلای ۵» این تکه کلام را داشت. هرکس با او حرف می‌زد و مثلاً گله و شکایت داشت این جمله را به کار می‌برد. حتی وقتی با کسی شوخی و بحث می‌کرد این تکه کلام را داشت.

وقتی بستری بود، همه اقوام می‌گفتند «حالت که خوب شود برایت آستین بالا می‌زنیم». دست‌هایش را می‌برد بالا می‌‌گفت «انشاءالله!» در بیمارستان آرام و قرار نداشت. ۲ – ۳ مرتبه دعوا کرده بود. چون شیمیایی شده بود، موهای سر و محاسنش را تراشیده بودند. از من می‌پرسیدند‌ “پسر شما طلبه است؟” ‌گفتم «نه». می‌گفتند «ما وقتی نوار ترانه روشن می‌کنیم داد و بیداد می‌کند» تا اینکه سعید طاقت نیاورد، صبح که پدرش رفت بیمارستان بدون اجازه دکتر به خانه برگشت.

بعد از جنگ تا یکی دو سال مداوم به منطقه می‌رفت. دقیقاً‌ نمی‌دانم آن زمان چه می‌کرد. البته یک سال اول قبل از ازدواجش برای تفحص می‌رفت و خودش هم فیلمبرداری می‌کرد. کمی که وضعیت جسمی‌اش بهتر شد، به شوخی می‌گفت «در بیمارستان همه می‌خواستید برایم آستین بالا بزنید، پس چرا کاری نمی‌کنید؟» کمی که صحبت‌ها جدی شد، می‌گفت «حالا که من شهید نشدم، باید با همسر یک شهید ازدواج کنم»

* فیلمبردار تفحص

بعد از جنگ تا یکی دو سال مداوم به منطقه می‌رفت. دقیقاً‌ نمی‌دانم آن زمان چه می‌کرد. البته یک سال اول قبل از ازدواجش برای تفحص می‌رفت و خودش هم فیلمبرداری می‌کرد. کمی که وضعیت جسمی‌اش بهتر شد، به شوخی می‌گفت «در بیمارستان همه می‌خواستید برایم آستین بالا بزنید، پس چرا کاری نمی‌کنید؟» کمی که صحبت‌ها جدی شد، می‌گفت «حالا که من شهید نشدم، باید با همسر یک شهید ازدواج کنم».

آن زمان ۲۳ ساله بود. پدرش چند نفر را پیشنهاد کرد، اما سعید نمی‌پذیرفت. خانواده شهید نبودند. بعدها فهمیدم پیمان بسته با همین خانمی که الآن همسرش است، ازدواج کند. همسر شهید رضا مؤمنی را درنظر داشت. یکبار هم سر قبر رضا به خواهر رضا گفته بود «اگر اجازه بدهید می‌خواهم برادرتان باشم».‌ پدرش راضی نبود، ناراحت شد و گفت «این خانم بچه دارد، مسئولیت فرزند شهید سخت است». ‌گفت «هرچه شما بگویید». حدوداً‌ یک سال از این جریان گذشته بود که پدرش قانع شد و قبول کرد.

وقتی رضا مؤمنی می‌خواست ازدواج کند، آمد منزل ما و گفت «نمی‌گذارم سعید برود منطقه، من می‌خواهم جشن بگیرم». سعید هم یک ساعت خرید و در یک جعبه بزرگ شیرینی گذاشت و کادو کرد و به آنها داد. آنها فکر می‌کردند جعبه شیرینی است، گذاشتند داخل یخچال. بعد از ۲ روز از صدای عقربه‌ها متوجه شدند ساعته.

* عقد در محضر امام خامنه‌ای

سر مزار شهید مؤمنی با هم صحبت کردند. پسر شهید مؤمنی تقریباً ۷ ساله بود. ۲۴ شهریور ماه سال ۷۱ عقدشان را آقا خواندند. روز تولد پسر شهید مؤمنی «محمدرضا» که ۳ ماه پس از شهادت پدرش به دنیا آمده بود.

بعد از عقد برخلاف میل باطنی‌اش، به اصرار من و پدرش راضی شد جشن بگیرد. سالن گرفتیم. کارت‌ها را هم نوشتیم. عمه‌اش آمد گفت یکی از اقوام فوت کرده، برنامه جشن کنسل شد. گفته بود اگر آن زمان نشود دیگر جشن نخواهم گرفت باور نکردیم اما همان طور شد. جای عروسی رفتند مشهد. آخرین باری که می‌خواست به تفحص برود گفت ۲ ماه دیگر می‌آیم. به ۲ ماه نکشید، شب یلدا بود که خبر شهادتش را آوردند. قبلاً گفته بود هر کس یک جا رفته مکه، مشهد، منم می‌خواهم به تفحص بروم.

*کار در معدن

یک‌بار سعید بنا به دلایلی تصمیم گرفت مشغول کار دیگری شود. به پیشنهاد یکی از دوستانش قرار شد برای کار به معدنی نزدیک سنندج بروند. ۵-۶ نفره می‌روند سنندج.

همسرش تعریف کرد که یک‌بار سعید از سنندج تماس گرفت و گفت که شب برای شام به خانه می‌آید. خیلی خوشحال شدیم. با رضا به خرید رفتیم و نوشابه و … خریدیم تا مثلاً سنگ تمام بگذاریم. شب سفره را پهن کردیم و منتظر ماندیم. ساعت ۹ شد و نیامد. ۱۰ ، ۱۱، ۱۲ شب شد و باز از سعید خبری نشد. رضا خوابش برد. سعید تماس گرفت گفت «حاج خانم یکی قرار بود جای من بماند اما هنوز نیامده». ناراحت بودم. گفتم به خاطر من نه، اما این بچه با چه ذوق و شوقی منتظر آمدنت بود. به خاطر او می‌آمدی. از ناراحتی گوشی را قطع کردم. اول صبح زنگ خانه را زدند. دیدم سعید با لباس‌های گلی و خاکی پشت در بود! همانطور برگشته بود تا دل ما را به دست بیاورد.

* تحولات عظیم در معدن سنندج

گویا کارگران و کارفرمایان اوضاع خوبی نداشتند. شب‌ها بساط خاص داشتند و می‌گفتند وقتی سعید بین آنها وارد شد در مدت چند هفته‌ای که آنجا بود، تحولات عظیمی بین آنها به وجود آورده بود. سعید روی کوه‌ها عکس شهدا را نصب کرد، بی‌نمازها، نماز جماعت‌خوان شدند و پای روضه بعد از نماز نیز می‌نشستند. کارفرمایانی که هنگام ورود سعید و دوستانش به آنها گوش‌زد کرده بودند اینجا جای آنها نیست و بهتر است برگردند، کم‌کم بساطشان را برچیدند. طوری شد که حقوق کارگرها را هم سعید می‌داد. کارگرها با او درد دل می‌کردند و حتی مشکلات شخصی‌شان را هم با او درمیان می‌گذاشتند… وقتی سعید شهید شد، عکسش را کنار شهدایی که سعید نصب کرده بود، گذاشتند. چهره ناراحت کارگرها دیدنی بود… اینها چند ماه قبل از شهادت سعید بود.

*روایت پرواز

آخر رجب بود. صبح زیارت عاشورا خوانده بود. می‌خواست روزه بگیرد، ملحفه را روی سرش کشیده بود که مثلاً من خوابم. شهید محمود غلامی بیدارش می‌کند که پاشو صبحانه بخور. سعید بهش میگه «محمود، اگه کسی بخواهد روزه بگیرد باید از شما اجازه بگیرد؟ ولم کن بابا!». ساعت ۱۰ راه می‌افتند برای تفحص. بین راه عاشورا می‌خواند و اشک می‌ریخت. تا بچه‌ها می‌دیدنش می‌گفت «هوا چقدر سرده، از چشمهایم اشک می‌آید»؛ منطقه کاری سعید جای دیگری بود. دنبال شهید غلامی رفت. مین که منفجر شد شهید غلامی گفته بود کار من تمام است به سعید برسید. محمود بعد از دقایقی همان‌جا شهید شد. ترکش‌های آن مین به سعید خورده بود.

صبح یکشنبه‌ای بود که ساعت ۸-۹ صبح یک مادر شهید همراه یکی از دوستان سعید آمدند خانه ما. گفت «از سعید چه خبر؟» گفتم «شما خبر نداری؟» گفت «چرا، روزی چندبار به ما زنگ می‌زند» به دلم گذشت که به همه زنگ می‌زند به ما نمی‌زند. البته بیشتر فکر همسرش بودم. گفتم «نکند اتفاقی افتاده؟» گفت «نه چیزی نشده». صدایم به التماس نزدیک شده بود. گفتم «دستش قطع شده؟ پاهاش قطع شده؟» همینطور یکی یکی اسم بردم. مادر شهید گفت «شنیدم شما خیلی استقامت دارید…».

 یک‌بار سعید از سنندج تماس گرفت و گفت که شب برای شام به خانه می‌آید. خیلی خوشحال شدیم. با رضا به خرید رفتیم و نوشابه و … خریدیم تا مثلاً سنگ تمام بگذاریم. شب سفره را پهن کردیم و منتظر ماندیم. ساعت ۹ شد و نیامد. ۱۰ ، ۱۱، ۱۲ شب شد و باز از سعید خبری نشد. رضا خوابش برد. سعید تماس گرفت گفت «حاج خانم یکی قرار بود جای من بماند اما هنوز نیامده». ناراحت بودم. گفتم به خاطر من نه، اما این بچه با چه ذوق و شوقی منتظر آمدنت بود. به خاطر او می‌آمدی. از ناراحتی گوشی را قطع کردم. اول صبح زنگ خانه را زدند. دیدم سعید با لباس‌های گلی و خاکی پشت در بود!

غم بود و آه و زیبایی، همه با هم. گفتم به آرزویش رسید. پدرش سرکار بود و برادرش سربازی. به یکی از همسایه‌ها گفتم زنگ بزن همه بیایند. او به پسرم گفت حال پدرت بد شده بیا او را به دکتر ببریم. لیلا را از مدرسه آوردند. مرضیه خانه بود. من خیلی بی‌تابی می‌کردم. همه می‌گفتند نماز صبر بخوان. سوره والعصر را زیاد زمزمه می‌کردم. آنها همه چیز را آماده کرده‌ بودند و گویا تنها منتظر بودند ما خبر را بشنویم. سریع پلاکاردها را نصب کردند. به عروسم گفتند جانباز شده. او هم بی‌نهایت خوشحال بود که سعید زنده است و قرار بود با رضا برای رفتن به بیمارستان گل بخرند. تا رسید و پلاکارها را دید، برایش خیلی غم سنگینی بود.

شب میلاد امام حسین (ع) در استخر کانون ابوذر غسلش دادند. آنجا تا صبح مراسم عزا داشتند. صبح که جنازه را به خانه آوردند، حاج حسین سازور مداحی کرد. می‌گفت نوزاد که متولد می‌شود برایش قربانی می‌کنند، اینها قربانی‌های امام حسین(ع) هستند.

سعید برای امام حسین(ع) خیلی هزینه می‌کرد. در میدان ابوذر هیئت «عشاق الخمینی» را تأسیس کرد که الآن بزرگترین هیئت منطقه ۱۸ است. اگر مداح نبود، خودش مداحی می‌کرد. محرم‌ها می‌گفت «خدا کند آدم غروب عاشورا دیگر زنده نماند…».

هیئت که راه‌اندازی شد، یک‌بار یکی از صاحبخانه‌ها که قرار بود خانه آنها مراسم برگزار شود، منزل نبود! خیلی ناراحت شد. به یکی از دوستانش گفت «بیاییم خانه شما؟» همسرش گفته بود «بیایید، اما شفای دخترم فاطمه را نگیرید دیگر نمی‌گذارم بیایید خانه ما». سرش را بالا برد و گفت توکل به خدا. فاطمه ۴-۵ ساله بود که تب بالایی داشت. در اوج مراسم گفت فاطمه را بیاورید. فاطمه را بغل گرفت و دعا می‌کرد. بعد از آن مراسم فاطمه شفا گرفت…

* سعید می‌گفت «شهدا باید از مردم راضی باشند»

سعید برای تشییع شهدا هم ارزش بالایی قائل بود. در مراسم تشیع شهیدرضا بصیریان، که بعد از چند سال پیکرش بازگشت، شرکت کرده بود. فیلم مراسم را بعد از شهادت سعید به ما دادند. تمام کارهای تشییع را خودش انجام داد. مداحی می‌کرد و با نوحه می‌گفت «هرکسی می‌میرد، باید مردم از او راضی باشند؛ اما… از شهدا باید پرسید که از ما راضی‌اند یا نه؟» وقتی شهید را در قبر گذاشتند، بلند می‌گفت «۱۱۰ مرتبه یا علی بگو و خودش هم شروع به سینه زدن می‌کرد». مراسم خودش هم فریادهای «یا علی(ع)» و «یا حسین(ع)» بود. صحنه‌های آن را روی فیلم شهادت خودش گذاشتند.

* جشن پتو و تلافی با گفتن اذان نماز شب! 

۶-۷ سال بعد از شهادت سعید رفتیم فکه. خیلی قشنگ بود. می‌گویند شهید هنگامی که به شهادت می‌رسد اول وجه الله را می‌بیند و بعد از آن هرکدام از اهل بیت را صدا می‌زنند. زیبایی فکه به خاطر شهدایش است و حضور اهل بیت(ع). خیلی زیبا بود. خاک تیره بدون آب و درخت با آسمان فوق‌العاده زیبا.

فکه که بودیم، به رفقای سعید گفتم هرکس خاطره‌ای از سعید برایم بگوید؛ احساس می‌کنم سعید اینجاست. یکی از دوستانش گفت یکبار سعید خیلی از بچه‌ها کار کشید. فرمانده دسته بود. شب برایش جشن پتو گرفتند. حسابی کتکش زدند. من هم که دیدم نمی‌توانم نجاتش دهم، خودم هم زیر پتو رفتم تا شاید کمی کمتر کتک بخورد! سعید هم نامردی نکرد، به تلافی آن جشن پتو، نیم‌ساعت قبل از وقت نماز صبح، اذان گفت. همه بیدار شدند نماز خواندند. بعد از اذان فرمانده گروهان دید همه بچه‌ها خوابند. بیدارشان کرد و گفت اذان گفتند چرا خوابید؟ گفتند ما نماز خواندیم. گفت الآن اذان گفتند، چطور نماز خواندید؟ گفتند سعید شاهدی اذان گفت! سعید هم گفت من برای نماز شب اذان گفتم نه نماز صبح! 

*یک فرزند برای دو شهید

صادق که به دنیا آمد، هرکس تبریک می‌گفت که پسردار شده، می‌گفت «من یک پسر داشتم، این پسر دومم است!» به ما هم همیشه تأکید می‌کرد که حق ندارید بین پسرها فرق بگذارید. هنوز هم که پسرها مرد شده‌اند هم برای ما هیچ فرقی ندارند.

و این هم نامه محمدرضا برای بابا سعید :

سلام بابا

همیشه که به خانه می‌آمدی من و صادق را درآغوش می‌کشیدی و می‌بوسیدی و با خنده‌هایمان شاد بودی. اما حالا چرا بلند نمی‌شوی؟

هیئت که راه‌اندازی شد، یک‌بار یکی از صاحبخانه‌ها که قرار بود خانه آنها مراسم برگزار شود، منزل نبود! خیلی ناراحت شد. به یکی از دوستانش گفت «بیاییم خانه شما؟» همسرش گفته بود «بیایید، اما شفای دخترم فاطمه را نگیرید دیگر نمی‌گذارم بیایید خانه ما». سرش را بالا برد و گفت توکل به خدا. فاطمه ۴-۵ ساله بود که تب بالایی داشت. در اوج مراسم گفت فاطمه را بیاورید. فاطمه را بغل گرفت و دعا می‌کرد. بعد از آن مراسم فاطمه شفا گرفت…

زمانی که مرا از مدرسه به خانه آوردند حدس زدم باید اتفاقی افتاده باشد. دلم لرزید و با خودم گفتم: نکند دوباره یتیم شده باشم. آن لحظه که در کانون اباذر بدن سوراخت را غسل می‌دادند غم بزرگی در دلم ریخت. هرچه به آنها اصرار کردم اجازه ندادند ببینمت. به آنها گفتم بابا سعیدم مرا از پسر خودش هم بیشتر دوست دارد. باید به اندازه تمام سال‌های یتیمی چهره‌اش را ببینم. یک بار دیگر دستش را بلند کنم و بر سرخود بکشم. دستان پر مهری که خیلی چیزها را به من یاد داد. پدرم را به خاطر ندارم ولی هیچگاه بابا سعید را فراموش نمی‌کنم. خصوصاً زمانیکه با هم نماز می‌خواندیم. می‌دانم از چند روز دیگر بهانه‌گیری‌های محمد صادق شروع می شود. به عکس بابا خیره می ‌شود و با شیرین زبانی بابا بابا می‌گوید. سرانجام او نیز بزرگ خواهد شد و خواهد فهمید که پدرش برای چه و به کجا رفته است.

«وقتی صدای دلنشین سعید در فضای سبز آوارگیمان می‌پیچد وجود حقیقی ما پرده از حجاب غفلت‌ها، خستگی‌ها و دل‌مردگی‌ها برمی دارد. درمی‌یابیم که آواره کوی حسین(ع) هستیم.»(۱)

۱- سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی

روحش شاد و یادش گرامی



نوشته شده توسط | لینک ثابت |


اگر مطالب این وبلاگ را دوست دارید و آن را دنبال می کنید به شما پیشنهاد می‌کنم این کار را با استفاده از خوراک انجام دهید تا درکنار اطلاع سریع از به‌روز رسانی وبلاگ بدون مراجعه به وبلاگ مطالب را بخوانید. کلیه حقوق مادی و معنوی وب سایت متعلق به www.yoz.blogfa.com می باشد.
خوراک
Copyright 2011 - yoz.blogfa.com & Designer: GoleNarges Association